تبليغاتX
در اجاقی طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی جایی؟
         شعر لوگو از علیرضا قزوه می باشد

گواه یک سیستم به سامان این است که خود درمانگر آسیب ها و زخم هایش باشد. چونان بدن آدمی که تا لطمه ای به نقطه ای وارد می آید بی که محتاج یاری کسی دیگر باشد خود به علاج خویش می خیزد. آرام و تدریجی تا روزی که بیدار می شوی و سراغی از زخم نمی یابی.

وجود ساختارها  و نهادهای اصلاح گر در بطن یک نظام اجتماعی، خواه این نهادها از جمله نهادهای ایستا نظیر قانون اساسی باشد یا از نهادهای پویا نظیر احزاب و نهادهای مدنی؛ حکایتگر این است که جامعه این قدر توانا هست که با رنج های اولیه از پا نیافتد و بتواند خود را درمان کند.

نقطه ی آغاز اصلاحات و اصلاح طلبی همین جاست. اصلاحات در معنای سلبیش متضمن یک اعتراف دلپذیر است. اعتراف به این که در آن چه هستیم( تفاوتی هم ندارد در کلیت آن چه هستیم یا در جزئیت آنچه هستیم) وضعیت را مطلوب نمی دانیم و اولین قدم همین است که به اشکال خویش واقف باشیم و  به عذر خویش معترف و بخواهیم خود را اصلاح کنیم. این گونه است محافظه کاری همواره در ستیز با اصلاح گری قرار دارد. محافظه کار بهره اش در نکوداشت وضعیت موجود می یابد و تلاش‌های دگرگون کننده را نامطلوب می داند. اما واقعیت این است که  یکه همسایه‌ی اصلاح‌طلبی؛ محافظه کاری نیست. باغ اصلاح طلبی را شوره‌زارهای براندازی و انقلابی گری احاطه کرده اند. ولی باید دانست اصلاح طلبی در ذات خویش حرکتی از درون است و وجود و بقای آن در گرو موجودیت سیستم موجود است. نقطة افتراق اصلاح طلبی و انقلابی گری در همین جاست که اصلاح طلبی به نفی تمامی آن چه هست نمی پردازد و تمام ساختارها را به هم نمی ریزد. بل در پی آن است که با داشته هایش بر درد نداشته هایش مرهم بگذارد. این گونه است که هویت اصلاح طلبی در هر گوشه ی جهان که باشد با هویت نظام موجود گره می خورد و اصل اولیه اش این می شود که برای بقای سیستم موجود تلاش کند.
نهضت های اصلاحی، دقیقاً بر خلاف نهضت های انقلابی به نفی همه دستاوردهای سیستم نمی پردازند؛ بلکه در جهت هدف خویش از بسیاری از فرآورده های سیستم استفاده می کنند.

اگر اصلاح طلبی از سویی با انقلابی گری مرز دارد، با براندازی نیز خط فصل های مشخصی دارد.  آن چه حرکتی را براندازانه می‌کند نوع ابزارهای به کار گرفته شده در حرکت است. بسا حرکت هایی که خود را در دفاع از سیستم موجود برترین و بهترین می دانند اما روش و خط مشی هایشان نظیر به کارگیری ابزارهای خشونت گرایانه، قانون گریزی، ایجاد نهادهای موازی در جهت معلول کردن نهادهای رسمی آنها را مبدل به حرکت های براندازانه می نماید.

این گونه است که ارزش اولیه ی اصلاحات در نگاه هابزی به امر حکومت رخ می نماید؛ آن که اصلاح طلب است در درجه ی اول در تقویت امنیت ، ثبات و پایداری سیستم سیاسی می کوشد و کامیابی خویش را در کامیابی سیستم می باید؛ این گونه است که ساختارشکنی، براندازی و انقلاب مخملین کردن وصله های ناچسبی است که اتهام زنندگان خود مستحق ترند برای آن.

این یادداشت در قلم نیوز

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 23:13  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

1. مهندس موسوی با حضورش پس از بیست سال سکوت مانند مسافری است که از زمان می آید. می آید و سفیر خاطرة رفاه اقتصادی نسبی است از دهة پرحرف و حدیث شصت. رویایی که در این سال ها نه با آزادسازی اقتصادی به واقعیت پیوست و نه با پول های بادآورة نفت.

این یک سوی قضیه است و سمت دیگر ماجرا احساس تعلق آزمندانة نوع بشر به گذشته که قدیم همه چیز بوی دیگری داشت. مثل بویی که در بزرگسالی از کودکی می خیزد؛ هرچه را در آینده خواهد آمد خاکستری می داند و آنچه را در گذشته رفته «عصر طلایی» می نامد؛ و اگر کسی بیاید و در حافظة ما رنگ «اکنون» نگرفته باشد...

این همه دست در دست هم می دهد تا «میرحسین به مثابة یک نوستالژی» نگریسته شود. تصوری که از مهندس موسوی هست همان قدر که برای امروز انتخابات می تواند مفید و رای آور باشد برای فردای پس از انتخابات دردسر است و آزار.

2. سیاست مدرن، فرهنگ سیاسی مدرن می خواهد. اصلی ترین کارکرد این فرهنگ ایجاد مفاهیم، سازه ها، ادبیات و فضای خاص برای دنیای سیاست است. فرهنگی که هم به شهروندان و هم به فعالین سیاسی این را بیاموزد که اگر نهاد خانواده قواعد خاص خویش را دارد؛ اگر نهاد دین مناسبات ویژه اش را می طلبد و اگر نهاد آموزش داده ها و ستاده های منحصر به فردش را می خواهد؛ نهادهای سیاسی و در یک کلام محیط سیاست نیز مستثنا نیست.

از جمله مصائب دامنگیر فرهنگ های سیاسی توسعه نیافته؛ همین نگرش‌های اشتباه است. واقعیت این است که دنیای سیاست فضایی صرفاً معرفتی نیست تا همه چیز صفر و یکی دیده شود: «سویی بهشت و سمتی جهنم»، بلکه بسیاری امور را باید بر ماخذ نسبی گرایی گرفت. هیچ حزب و گروه و فردی نیامده تا نجاتگر باشد. نه هیچ فعال سیاسی حق دارد چنین تصویری از خویش بسازد و نه هیچ شهروندی محق است که فریب این چهره را بخورد. خشنود شویم یا نه مکانیسم انتخابات، بازار عرضه ی واقعیت ها است نه رویاها و تقاضای انتخاب کنندگان نیز نباید بر مبنای یافتن «خیرالممکنین» که بایستی با قاعدة برگزیدن «خیرالموجودین» باشد.

3. کسی که خویش را منجی جلوه می دهد؛ ناکامی از همان نخستین روز پیروزی بر ناصیه اش نوشته است.اولین حرف حامیان مهندس موسوی این است: «ما منجی نیستیم، ما سعی می کنیم وضعیت را بهبود ببخشیم»

این یادداشت در قلم نیوز

این یادداشت در میزان

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 19:20  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

حضور خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری آتی و پیروزی وی در بعد تاثیر مستقیم دارد . حوزه سیاست خارجی با محوریت مسایلی چون پرونده هسته ای ایران ، مسایل خاور میانه ( عراق ، فلسطین و اسراییل و ... ) و پیگیری مجدد طرح گفتگوی تمدنها در عرصه بین المللی می تواند شرایط ایران را از موقعیت متزلزل و بی ثبات کنونی به یک موقعیت عزتمندانه ارتقا دهد . در این حوزه شخصیت فردی خاتمی بعنوان شخصیتی بین المللی و حامی صلح و گفتگو می تواند منحصربه فرد باشد . در حوزه مسایل اقتصادی در شرایط کنونی در موقعیت نامناسبی قرار گرفته ایم . تورم لجام گسیخته و بی نظمی های سیستمی در بازار سرمایه و اقتصاد ایران چشمگیر است . سیاستهای رفاهی و گسترش تامین اجتماعی تا حدودی می تواند بخشی ازمشکلات طبقات فرودست اجتماعی را مرتفع نماید تجربه تاسیس وزارت رفاه و تامین اجتماعی و تصویب نظام جامع رفاه و تامین اجتماعی در دوران ریاست جمهوری وی نشان از جهت گیری های رفاهی و تسلط گفتمان اقتصادی اجتماعی چپ میانه در دوران دوم ریاست جمهوری وی داشته است که امتداد آن برنامه و تدوین برنامه هایی اجتماعی و عدالت خواهانه از آن دست می تواند در جمع آوری هرچه بیشتر آرای طبقه متوسط پایین وطبقات فرودست اجتماعی به وی یاری رساند . اگر چه این حوزه با توجه به بی انضباطی های مدیریتی و اقتصادی که در این سال در آن به وقوع پیوسته است می تواند نفس گیر ترین حوزه برای ورودهر کاندیدای احتمالی و رئیس جمهوری بعدی باشد .. حوزه سوم به مسائل مربوط به دموکراسی و حقوق بشر در ایران باز می گردد که در امتداد شعارهای اولیه خاتمی مبنی بر توسعه سیاسی است . این حوزه با توجه به تجارب ارزنده ای که در سال دوران اصلاحات با آن مواجه بودیم ، می تواند فرایندی تدریجی تر و گام به گام تر و در عین حال برنامه ریزی شده ای را بپیماید . ضعف جامعه مدنی و نهادهای ضروری آن در ایران نیاز به وجود دولتی توسعه گرا و دموکرات دارد . آن دسته از فعالان سیاسی و اجتماعی که خواهان بسط و گسترش دموکراسی و حقوق بشر نیز هستند می بایست مجددانه در روی کارامدن چنین دولتی تلاش نمایند چراکه در بدترین حالات چنین دولتی فضای تنفس به فعالان سیاسی و حقوق بشری خواهد داد که در ذیل آن با دغدغه کمتری به پیگیری و نهادین کردن این مفاهیم در بستر اجتماع همت گمارند . از این رو بنظر می رسد که با رویکردهای جدید هم دولت اصلاح طلب و هم این قبیل فعالان فرصتی دوباره برای اجتماعی و توده ای کردن دموکراسی و حقوق بشری می یابند .چراکه در این راستا از حمایتهای حداقلی سیاسی و حقوقی از یک سو و پاره ای از حمایتهای مالی دولتی می توانند بهره مند شوند . با این اوصاف سخنان اخیر سید محمد خاتمی در دیدار با دست اندر کاران خبرگزاری ایلنا را می توان علامتی از حضور خاتمی و سبک سنگین کردن شرایط حساس کنونی کشور از سوی وی دانست . امروز تمام نیروهای اصلاح طلب ، دموکرات و وفادار به قانون اساسی جمهوری اسلامی با درک ضرورت اجماع بر یک کاندیدای اطلاح طلب ، غالباً خاتمی را بهترین چهره برای این عصر دریافته اند . ادبیات دینی و در عین حال نواندیشانه و روشنفکرانه خاتمی از یک سو متجددین و از سوی دیگر لایه هایی از اقشار سنتی جامعه ما را تحت تاثیر قرار می دهد . از نظر بین المللی نیز وی چهره ای جهانی و شناخته شده است . همچنین نهاد نظارتی چون شورای نگهبان نیز امکان و فرصت درنگ یا رد صلاحیت احتمالی وی را نمی تواند در دستور کار قرار دهد ، از این رو می توان گفت که خاتمی بیشترین امکان برای ایجاد یک اجماع میان نخبگان و مردم را دارد . ادبیات روشنفکرانه و حمایت وی از دموکراسی ، تساهل و مدارای سیاسی ، گفتگوی بین مذاهب و تمدن ها و ... برای وی پایگاه ویژه ای درمیان جمع نخبگان ، روشنفکران ، دانشگاهیان و اقلیت های مذهبی ، قومی و ... ایجاد کرده است . با تمام احترامی که برای سایر کاندیداهای احتمالی اصلاح طلب قائل هستم باید بگویم که در حال حاضر هیچ شخصیتی در میان اصلاح طلبان واجد چنین شرایط فراگیری نیست . روشنفکران و جامعه دانشگاهی ایران نیز به ادبیات و شخصیتی کمتر از خاتمی تن نخواهند داد . شخصیت فردی و توان تئوریک و مدیریتی جمع هواداران و حامیان خاتمی نیز به مراتب افزون تر از سایر کاندیداهای احتمالی است . همچنین باید به پیش شرطی که خاتمی درباره آنها سخن گفت نیز توجه نمود . این توجه در وهله اول باید از سوی خود ایشان صورت پذیرد . خاتمی باید بیاید و با برنامه هم بیاید . وی باید به صداقت همیشگی خود اندکی چاشنی صراحت و شفافیت را نیز اضافه نماید . برنامه های عمل خویش را در حوزه های مختلف و علی الخصوص سه حوزه سیاست خارجی ، اقتصادی و توسعه سیاسی برای مردم تبیین و تشریح نماید و با توجه به ساختار حقیقی قدرت در ایران این برنامه ها را اعلام نماید و به هر آنچه می تواند ، وعده داده و بر سر آنها پافشاری نماید ، حتی اگر این برنامه علی الخصوص در حوزه توسعه سیاسی حداقلی تر از تصور فعالان سیاسی و اجتماعی باشد . لکن پافشاری بر همان برنامه و پاپس نکشیدن از آنها می تواند نوید بخش فصل نوینی از اصلاحات دموکراتیک در ایران باشد . یکی از انتقادات جدی که در دوران ساله اصلاحات بر عملکرد خاتمی وارد می باشد ، عدم پافشاری بر برخی برنامه ها و مواضع اصولی تحول خواهانه وی بود ، این امر موجب خدشه و سلب اعتماد مردم و بدنه اجتماعی اصلاحات از آنان میگردد . پس نکته اصلی ، اول آمدن و با برنامه آمدن و پافشاری بر همان برنامه های اعلام شده خواهد بود . تنها با این رویکرد است که می توان مردم را امید وار نمود و امید اجتماعی را در آنان باز تولید کرده و از این سرمایه اجتماعی در جهت پیشبرد اصلاحات دموکراتیک یاری جست . از این رو تفاهم با ملت بر سر خواسته هایشان ">تنها با در پیش گرفتن چنین رویکردی امکان پذیر است . از سوی دیگر اعلام برنامه ها و یا آنچه خاتمی به عنوان " تبیین اصول اصلاح طلبی " قلمداد نموده است ، می تواند سطح توقعات افراد ، گروهها و مردم را از وی مشخص نموده تا هرکس که در شرایط فعلی یارای همراهی با وی را دارد ، تکلیف خود را مشخص نموده تا در میانه راه کسی ادعای بیشتر یا کمتری نداشته باشد تا بتوان از او تنها در جهت شعارها و برنامه های مطرح شده ، پاسخگویی خواست . در هر حال در شرایط کنونی می بایست توقعات مان را در ظرف واقعیت های واقعاً موجود سیاسی ایران امروز پیگیری نماییم . در مورد پیش شرط دوم خاتمی که عبارت است از امکان عملی کردن برنامه های رئیس جمهور با سازو کارهای موجود نیز باید گفت که خاتمی تجربه حضور در بالاترین رکن اجرایی و در چارچوب ساختار حقوقی موجود را داشته است . بنابراین شاید بیش از هر شخص دیگری از اصلاح طلبان بر اختیارات و محدودیتهای آن واقف باشد . اگر چه این پیش شرط در دل خود و چنانکه خود خاتمی نیز به آن اشاره نمود - و در مرحله پیش از رسیدن به مقام ریاست جمهوری ، دغدغه برگزاری یک انتخابات آزاد ، شفاف و سالم را نیز در بر دارد ، لکن شخصیت منحصر به فرد خاتمی و ویژگی های فردی وی در کنار خواست و تمایل شدید مردم بر تحول در ساختار مدیریت اجرایی کشور ، رقابت ریاست جمهوری آتی را از یک رقابت فشرده و نزدیک با کاندیدای اصولگرایان خارج نموده و همین امر دغدغه سلامت انتخابات را تا حدودی مرتفع می نماید . همچنین وی تجربه لازم را جهت تعامل و احیاناً تقابل با ناملایمات حقوقی و حقیقی قدرت در ایران امروز را دارد . قطعاً جریان مقابل اصلاحات از آمدن خاتمی استقبال نخواهد کرد . از این رو وی می بایست بدون تعارف و رودربایستی نهادهای اصلی قدرت و هسته سخت آنرا در جریان برنامه ها و راهبردهای خود قرار دهد . از سوی دیگر باید بر این تحلیل صحه گذارد که در میان کاندیداهای احتمالی ، ریاست جمهوری خاتمی برای هر دو طرف ( اصلاح طلبان و نهادهای اصلی قدرت و هسته سخت آن ) باید مطلوب تر بنظر آید . چرا که وی از سویی تمایلات اصلاح طلبانه و برنامه های تدریجی و گام به گام تحول خواهانه را پیگیری می نماید و از سوی دیگر بخاطر روحیات مدارا جویانه و تعامل گر و پیش بینی پذیری که دارد ، طرف مقابل را به کمتر تحریک نموده و از میزان مقاومت در مقابل برنامه های اصلاحی می کاهد . در واقع ریاست جمهوری خاتمی یک بازی برد – برد را برای طرفین رقم می زند . در حالی که کسب مجدد این موقعیت برای احمدی نژاد یک بازی باخت – برد به ضرر اصلاح طلبان و تحول خواهان بوده ، ریاست جمهوری عبدالله نوری یک بازی برد – باخت به نفع طرف اصلاح طلب خواهد بود و در مورد گزینه کروبی نیز به علت اینکه قشر وسیعی از احزاب دموکرات و اصلاح طلب و بدنه اجتماعی آنان را قانع نمی سازد یک بازی باخت – باخت را رقم خواهد زد ، چراکه از سوی دیگر مهدی کروبی نشان داده است که در مواقع حساس و بحرانی شخصیت پیش بینی ناپذیری دارد . نمونه ای چون نامه اعتراض آمیز وی در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 ، خود به روشنی شاهد این مدعاست .

در همین رابطه: چرا رئیس جمهور بعدی باید یک اصولگرا باشد؟ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 18:27  توسط حسین نقاشی  | 

این مراسم از روز جمعه 29 شهریور لغایت سه شنبه 2 مهر در مکان : مشهد ، بلوار معلم ، بین معلم 15 و 17( بعد از خیابان ایرج میرزا ) پلاک 171 و از ساعت 20 الی 24 برگزار میگردد.

سخنرانان:

جمعه 29/6 ( شب نوزدهم رمضان ): تقی رحمانی ، دکتر حسینی

شنبه 30/6 ( شب بیستم رمضان ) : دکتر شانه چی

 یکشنبه 31/6 ( شب بیست و یکم رمضان): احمد قابل ، دکتر فضل الله صلواتی

 دو شنبه 1/7 ( شب بیست ودوم رمضان ): لطف االله میثمی ، ناصر آملی

 سه شنبه 2/7 ( شب بیست و سوم رمضان): رضا علیجانی ، دکتر عبد الرحیم قنوات

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 10:42  توسط   | 

عبودیت خداوند ملازمه ای ناگزیر دارد با رهایی از قید هر آن چه ضمیر بنده، غیر خدایی می یابد و بر کسی پوشیده نیست که بنیان آزادی همین رهایی و آزادگی است.بی سبب نیست آنان که در بندگی خداوند کوشاترند در بیان انتقادات و عقاید خویش بی پرواترند و صریح اللهجه تر.این چنین کسی را که بی لکنت زبان با حاکمان سخن می گوید باید عزیزتر داشت.
از دیگر سو نبی مکرم اسلام که برای به نهایت رساندن ارزش های عام و جهانشمول اخلاقی بر انگیخته شد بیش و پیش از هر چیزی رحمه للعالمین بوده و از دین او غیر از رحمت و رحمانیت بر نمی آید و جز این نیز شایسته ی نظامی نیست که خود را منتسب به اسلام می کند چرا که کبر مقتاً عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون
اما در کمال تاسف و تاثر پس از پایان سال تحصیلی اخیر شاهد برخوردهای مکرر و بازداشت های طولانی دانشجویان منتقد خراسانی و تهرانی بودیم؛ حال آن که کنوانسیون حقوق مدنی و سیاسی مصوب مجلس شورای ملی (که طبق اصل جایگزینی، جمهوری اسلامی هم  به آن متعهد است) در بند سوم ماده ی نهم آورده است:« هرکسی که به اتهام جرمی دستگیر و یا بازداشت می گردد باید بی درنگ در مقابل قاضی یا دیگر مقام مجازی که به وسیله ی قانون قدرت قضایی را اعمال می کند آورده شود... نباید بازداشت و انتظار دادرسی افراد به صورت قاعده ی عمومی و کلی در آید.»
نخستین پرسشی که در ذهن هر فرد آگاهی جولان می کند این است که بنا به کدام مستند قانونی و بر پایة کدام منطق حقوقی است که ضابطان قضایی اقدام به بازداشت های طویل المدت فعالین و منتقدین سیاسی- اجتماعی می نمایند و برخی پیش از افتادن گذارشان به دادسرا و عده ای دیگر با صدور وثیقه های بسیار سنگین آزاد می شوند؟ یا بدتر این که برخی دیگر به دادسرا می روند ؛ مدتی طولانی هم می گذرد ولی به رغم قانون آیین دادرسی کیفری نه قرار برائتی صادر می شود نه قرار مجرمیت؛ تعقیب نه موقوف می گردد و نه ممنوع.
این مسئله برای ما دانشجویان لاینحل مانده است که چرا به این اندازه که برای مقامات و مسئولین پاسخگویی افکار عمومی راجع به طرح امنیت اجتماعی (که به گفته ی ایشان طرح برخورد با اراذل و اوباش است) مهم و حیاتی می باشد؛ نه تنها کسی به توضیح پیرامون بازداشت های اخیر نمی پردازد که رسانه های جمعی از انعکاس اخبار و حواشی مربوط به آن منع می شوند؟
مگر این که بگوییم ارزش اراذل و اوباش از دانشجویان و نخبگان مملکت افزون تر است؛ مگر این که ادّعا کنیم برای ملت ایران اهمیت مشتی رند بیشتر است تا برجسته ترین فرزندان مملکت که چشم از منافع خصوصی شان می پوشند به نیت منفعت آن ها، که اگر این است باید گفت وای بر ما که آب و هوای فارس عجب سفله پرور است...
برای جمهوری اسلامی که بر پایه ی معارف مذهبی استوار شده است که پیامبرش به دلیل فقدان فضای زیست فکری و عقیدتی ناگزیر از هجرت می گردد و امیرمومنانش به دستی فئه ای متعصبِ خودحق انگار قاصر از اتیان حجت و ناتوان از اقامة احتجاج شهید می شود و ده امام دیگرش به علت مخالفت با نظم سیاسی حاکم به شهادت می رسند سزاوار نیست که حتی با مخالفان سیاسی چنین رفتار کند که اجتنب ما تنکر امثاله.
اصل چهل و یکم قانون اساسی مقرر می دارد که تابعیت کشور ایران حق مسلم هر فرد ایرانی است. از طایفه ی فقها آموخته ایم که اذن در شی اذن در لوازم آن هم هست، وقتی که این رابطه ی سیاسی-حقوقی حق هر فردی است لازمه ی طبیعی حق فرمانبری، اظهارنظر پیرامون اعمال فرمانروایان در حوزه ی عمل در ملک مشاع همه ی ایرانیان؛ یعنی مملکت ایران است.
جایی که امیرمومنان امضا می فرمایند که رُبَ ملومٍ لا ذنب له و در پاسخ به معاویه پیرامون انتقاداتش به خلیفه ی سوم می نویسد اگر ارشاد و هدایتی که او را کردم گناه است؛ بسا کسا که سرزنش شود و او را گناهی نیست، برای عمل به چنین سنتی صبر و مدارا و تحمل هیئت حاکمه لازم نمی آید؟ چه پایه تفاوت است میان آنچه امروز می رود و توصیه ی علوی به مالک اشتر که رعیت دو دسته است، اِما اخ لک فی الدین و اِما نظیر لک فی الخلق یا در دین با تو برادر است یا در آفرینش با تو برابر؟ با چنین امامی شایسته بل بایسته آن که ما خود اسوه،پیشرو و منادی حقوق بشر در جهان باشیم.
چیزی که در سراسر دنیا مرسوم است و بر عقلای قوم معلوم این که دستگاه قضا حصن حصین و دژ امین شهروندان در برابر تعدیات و تفریطات دستگاه های اجرایی و نظامی باشد، سرمایه ی تاثر است اگر که قوه ی قضاییه خود یاریگر و بازیگر تراژدی نقض حقوق شهروندی باشد و از همه بدتر این که ترجمان رحماء بینهم این شود که برخی دانشجویان بسیار معتقد بازداشت  می شوند و تا مدت ها از وضعیتشان خبری به دست نمی آید؛ مبادا کمربند خودی ها چنان تنگ بسته شود که کمر نظام بشکند.
جناب آقای هاشمی شاهرودی،شما از آن گروهی هستید که اگر بر فرش امارت هم نمی نشستید در عرش فقاهت جایگاه ممتازی می داشتید و برکسی مرتبت علمی شما پوشیده نیست. پس اجازه ندهید در مجموعه ی تحت امر شما شرایطی پیش بیاید که نام نیکتان نهان گردد: فاحذروا ناراً قعرها بعید و حرها شدید و عذابها جدید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 10:59  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

اين وبلاگ به روز نخواهد شد

يعني حقيقتش به اين مطلقي نمي شود گفت ولي شما فرض كنيد تا اين برادران رياكار زنده اند به روز نخواهد شد.

در واقع همان وقتي كه توبه نامه ام از كار سياسي را نوشتم بايد اين كار را مي كردم(ما رويايي داشتيم) ولي چه كنم كه پول هاي بنياد سورس وسوسه ام كرد! از امروز تا اطلاع ثانوي براي اين كه روند فراموشي اطلاعات سياسي را شروع كنم، به خاطر چماق هايي كه خودي و غيرخودي بر سرم كوبيده اند اين وبلاگ را به روز نخواهم كرد.

تمامي دغدغه هايي كه طي اين دوسال در مقالات من منعكس شده است كاملاً‌ قابل استناد عليه من استو در مورد ادعاها و افكاري كه داشتم در صورتي كه ناسخ نداشته باشند هكذا.

مقالات و يادداشت هاي اين دو سال كاملاً نشان دهنده ي تكامل و تطور فكري،‌ عقيدتي،‌ اخلاقي و... من تا امروز بوده است و خواهد بود. 

از چكيده و مختصري كه در سمت چپ وبلاگم دو سال پيش نوشتم تا كنون ذره اي نكاستم و فعلاً هم نمي كاهم

نكته: اين وبلاگ نويسنده اي ديگر هم دارد: برادر حسين نقاشي،‌او اگر بخواهد اين وبلاگ به روز خواهد شد ولي من محمد منصوري بروجني از امروز تا بعداً كه يقيناً زياد نزديك نيست اين وبلاگ را به روز نخواهم  كرد.

تا اطلاع ثانوي خداحافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 12:40  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

«....4- تبليغ اهداف يهوديان كه علناً شعار بنياد سورس و

فروپاشي نظام از درون را در نشريه وبلاگ قاصدك آورد‌اند....»

خبرگزاری فارس ۲۵/۱۲/۱۳۸۶ ٬خبر شماره 8612250318

فقط خواستم شهادتین بگویم:

اشهد ان لا اله الا الله

اشهد ان محمد رسول الله

خدایا تو به فریاد ما برس

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 12:48  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

پست آخر ایران روز را ببینید

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 22:36  توسط   | 

نامه ای به آقای شریعت مدار، مدیر غیر مسئول کیهان

آقای شریعت مدار! نوشته ی توهین آمیز و لجن پراکنی جریده ی محترم شما علیه انجمن اسلامی دانشگاه تهران به گوش رسید.

خواستم عرض کنم که ستیز با اسلام تا کجا که امروز قلم را علیه تشکلی به کار انداخته اید که ۶۵ سال برای حاکمیت اسلام در دانشگاه جهاد کرده است؟

خواستم عرض کنم که حماقت تا کجا که به مجموعه ای می تازید که اگر نبود در سال ۸۲، نظام جمهوری اسلامی ننگی بزرگتر از ۱۸ تیر در دامان خویش می نشاند؟

خواستم عرض کنم که دنائت تا کجا که خود را در گناه دیگران با قلم شریک می کنید(با فرض صحت و اینکه خود کارگردان نبوده اید)

خواستم عرض کنم که جهالت تا کجا که ننگ بزرگ نیروی انتظامی در بازداشت ۲۴ ساعته ی برادر سعید بابایی، دبیر انجمن اسلامی دانشگاه تهران، در سال ۸۲ را ایراد این مسلمان آزاد اندیش و انجمن اسلامی می دانید؟

خواستم عرض کنم که توبه کن و به راه صلاح و سداد برگرد  و اگر این خطای بزرگ را دوباره تکرار کنی٬ ما دانشجویان مسلمان دانشگاه تهران کفن خواهیم پوشید و در دانشگاه این سنگر مقدس آزادی بست خواهیم نشست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 10:2  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

 ما رویایی داشتیم

 ۱ و از رویا کدام واژه مستحق تراست؟ واژة رویا عینیتی بالتمامه است برای غیرعینی و انتزاعی ترین گمان ها و خیال هایی که برای جمعی انگیزه اند و برای قومی عقیده. یکی هدفش را قبالة این عجوزة هزارداماد می کند و دیگری زندگیش را وقف این سر راهی هزار پدر.

مبادا فکر برتان دارد که اصلاح طلبانِ کشته به تیغ مجریان و ناظران انتخابات، یگانة دوران بودند و اگر می آمدند؛ معجزه می شد. نه! تنها امیدی که ما داشتیم بازگشت از وضعیت بدتر بود به بد! که این هم رویا بود! رویایی تر از از خیال های خام پدر عصر رویا پردازی ایران؛ امیرکبیر.

۲ «ندانم کاری» 150 سال است که بهبودخواهان ایرانی را بی خانمانِ بخت می کند و از همان دم نورسی آنان را بر قاطر بیهودگی می نشاند تا این ساربان سرگردان در جزیرة سرگردانیِ نابخردی دورشان بچرخاند و بعد عمری سختی کشیدن، این وجود پیرعروس بی هیچ حاصلی و همچنان امیدوار به شناخت راه از بیراه به حجلة گور مجبور شود.

آنچه بر تعالی اندیشان ایرانی، یک قرن و نیم پس از آغاز تعالی اندیشی می رود تکرار اشتباه گذشتگان و تدوین نادرست «چه باید کرد»ِ حرکت بهبودخواهانه و تعالی اندیشانة شان است. همان اعتراف تلخ سیدجمال الدین جهان وطن پس از عمری اصلاح طلبی در دستگاه های قدرت ایران، مصر و ترکیه: «ای کاش بذر اندیشه ام را در زمین فکر مردم می کاشتم.»

 آری همة راه ها به رمِ قدرت ختم نمی شود. تلاش جانفرسای امیرکبیر، سیدجمال الدین، مصدق، بازرگان و امثالهم در اصلاح طلبی سیاسی کام کسی شیرین نکرد؛ که «قدرت» اسب وحشی نیست که رام شود، بل اژدهای هفت سر است که هرچه ببلعد سیری ندارد. قدرت را فقط یک چیز ارضا می کند و آن قدرت است.

این نیازِ ناگزیر اجتماع انسانی، عجیب وحشتناک است، پس خام خیالی است اگر بخواهیم با او به گفتگو بنشینیم که بیا خودت را مقید کن! قدرت تا جایی که میدان داشته باشد، می تازد و این میدان را «ما» می سازیم. مای مردم، مای فرهنگ.

آری راه بر اصلاح طلبی سیاسی نه همین امروز و نه فقط در جامعة ایران که در سرتاسر گیتی از همان ابتدا بسته بود.

به استقرا می گویم قدرت از میان دو دسته صاحبان خویش؛ یعنی اندیشناکان محدود ساختنش و خدمتگزاران توسعه دادنش، دومی را ترجیح می دهد.اسب قدرت رام نخواهد شد، مگر این که گزیری جز رامی نیابد و زمانی جز این گزیر نیست که در میدان و محدودة عملش یعنی اجتماع، گریزی جز رامی و اطاعت نباشد واگر ما مردمی باشیم که تن به جولان قدرت حتی به قیمت خذلان خویش می دهیم؛ تمنای رامی و آرامی از قدرت بیهوده نمی نماید؟ آری اصلاحات سیاسی «به وجود آورده نمی شود» بلکه «به وجود می آید». بعباره اخری اگر فرهنگ مردمی و نظام باورهای جامعه ای تحول و توسعه یابد(اصلاح فرهنگی صورت گیرد) قدرت باید خود را با مجرای این باورها تطبیق دهد تا بر بستر جامعه جریان یابد(اصلاح سیاسی انجام می شود) و چنین نکردنش تحفة بحران عدم مشروعیت برایش می آورد. اگر حرکت از پایین و دل اجتماع بجوشد اگرچه دیر اما پایدار، در بالای هرم نظام اجتماع تبدیل و تحویل می آفریند.

انگلستان الگوی آشکار اصلاحات از پایین است: گمان می کنید که اصلاح طلبان سیاسی و آنان که می خواستند بی واسطه بر دهان اژدهای قدرت لجام بزنند چنین کردند؟ حاشا! وقتی اندیشة مردم دیگر مناسبات قبلی را بر نمی تابید منشور کبیر -گیرم با »لطف فرمودیم» های طرز قجری- صادر شد. و حال این سرتقی ما ایرانی ها راه به کجا برده است؟ بنشینیم و بگوییم دموکراسی موهبت اعطایی و عطیة اهدایی حکام به مردم نیست که حق آنان است. اما نیک که بنگریم این مردم بوده اند که خود را از دموکراسی محروم کرده اند و در نقطة مقابل انگلستان، اصلاح طلبان سیاسی 50 سال اخیر ایران را ببینید.

دکتر مصدق سرپیری آمد گفت من به مشروطه پایبندم. من رئیس دولتم و باید حکومت کنم؛ و شاه باید سلطنت کند. خواست قدرت را از چنگال شاه که پاسخگویی به احدالناسی نداشت بیرون بکشد و به رئیس دولت بسپارد که در برابر مجلس و ملت مسئول بود. چه شد؟ اصلاح طلبی سیاسی اش و قدرت (رئیس دولت) علیه قدرت(پادشاه) قرار دادنش که نافرجام بود، هیچ؛ از جایی که کار فرهنگی و اجتماع سازی نکرده بود، مردم صبح کودتا شعار می دادند یا مرگ یا مصدق و عصر کودتا می گفتند مرگ بر مصدق.

بازرگان در میانسالی خواست به زبان قانون با رژیم سخن بگوید و از ظرفیت های قانون اساسی مشروطه برای اصلاح طلبی سیاسی بهره بگیرد، اما سیلی رژیم او را به زندان انداخت. بعد انقلاب، باز هم دست از اصلاح طلبی سیاسی برنداشت تا در اثنای انقلاب مردم شعار دهند که بازرگانِ مسلمان، نخست وزیر ایران ولی 4 سال بعدتر در اواخرِ مجلس اوّل هنگام نطق شنید که مرگ بر بازرگان. زیرا در بیراهة اصلاح طلبی سیاسی افتاده بود و پیش از آن که به اصلاح فرهنگ بپردازد و نظام باور جامعه را دگرگون کند، خواست نظام قدرت جامعه را محدود نماید.

واین آخری ها، از بیت امام گرفته تا دانشجویان خط امام دیروز، آن ها هم تلاششان در درگیری با قدرت و ناز و قهرهای بسیارشان برای پاسخگو و مقید کردن قدرت بی ثمر بوده است و خواهد بود. رد صلاحیت های گسترده هزارباره اثبات کرد که اصلاحات سیاسی کوچة بن بست است و قدرت تن درنمی دهد به آن. چرا که هنوز مردم ما فرهنگ دموکراسی را نفهمیده اند و تا مردم آموزش نبینند راه به ترکستان است.

فی المثل، اصلاح طلبان در این سال های آخری به حضور نظامیان در سیاست معترض بودند، اما ثمرش جز حنظل تلخی نبود که فرمانده سپاه با ... تمام در یکی از آخرین نطق هایش بگوید حمایت از جریان اصولگرایی وظیفة بسیج است!!! آری در این جمهوری بی یال و دم و اشکم، نیروهای نظامی از یک جریان سیاسی حمایت می کنند، چون قاعدة بازی به جامعه آموزش داده نشده  و اژدهای قدرت همة نهادها را به تسخیر خویش درآورده است.

۳ راه توسعه و ایران آزاد و آباد از یک نظام سیاسی پیشرفته، توسعه یافته، پاسخگو، حساس به فساد و مقید به رای مردم و مختار به ید نخبگان می گذرد و این از دل یک فرهنگ پویا، زایا، دموکراتیک، عبور کرده از تعصبات فرقه ای یا قبیله ای و پرهیزگار از غم های موقت (که رفعش منوط به همان توسعة پیش گفته می باشد) زاییده می شود.

شاید روند باروری فرهنگ به چنین مولود مبارکی طولانی و طاقت فرسا باشد-حتی سال های سال- اما زایمانش دردناک نخواهد بود: چرا که دیگر قدرت دست بر خواهد داشت.

همین است که بارها گفته ام و باز هم می گویم، دموکراسی خون نمی خواهد، استقامت می خواهد: پس ای کسانی که به این راه ایمان آورده اید؛ بردبار باشید،شکیبایی ورزید، خود را آماده کنید و تقوای خدا پیشه نمایید. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 16:52  توسط   | 

دانشجو،درس، سیاست،آرمان، آزادی، محدودیت، من کیم ؟ این جا کجاست؟ برابری، آزادی، دموکراسی، اصلاح طلب ، جمهوری و ولایت مطلقه ؟ وظیفه اصلی، ابوموسی اشعری، مبارزه،کمال فردی، قاموس چپ، آزادی تن، آزادی مسکن، آزادی بیان، رکن چهارم، آزادی مطبوعات ،نشریه و دانشگاه، بیت المال و سیاست؟ قدرت طلبی یا آرمان خواهی، راهی برای نفوذ در لایه های الیگارشی؟ابداً ، چپ، آرمان شهر، اینجا ایران، من دانشجو، ناکجاآباد، امام زمان، حکومت جهانی، آزادی، برادری، برابری، اتوپیا، واقعیت ندارد ولی حقیقت دارد، چپ، سوسیالیست خداپرست، مسلمان مبارز، اسلام، دموکراسی، سوسیال دموکرات مسلمان یا مسلمان سوسیال دموکرات؟