تبليغاتX
http://midinternet.com/wp-content/uploads/2008/04/2.swf قاصدک
بهارهای شگفتی در راهند فردا گلی می شکفد که بادها را پرپر خواهد کرد

اين وبلاگ به روز نخواهد شد

يعني حقيقتش به اين مطلقي نمي شود گفت ولي شما فرض كنيد تا اين برادران رياكار زنده اند به روز نخواهد شد.

در واقع همان وقتي كه توبه نامه ام از كار سياسي را نوشتم بايد اين كار را مي كردم(ما رويايي داشتيم) ولي چه كنم كه پول هاي بنياد سورس وسوسه ام كرد! از امروز تا اطلاع ثانوي براي اين كه روند فراموشي اطلاعات سياسي را شروع كنم، به خاطر چماق هايي كه خودي و غيرخودي بر سرم كوبيده اند اين وبلاگ را به روز نخواهم كرد.

تمامي دغدغه هايي كه طي اين دوسال در مقالات من منعكس شده است كاملاً‌ قابل استناد عليه من استو در مورد ادعاها و افكاري كه داشتم در صورتي كه ناسخ نداشته باشند هكذا.

مقالات و يادداشت هاي اين دو سال كاملاً نشان دهنده ي تكامل و تطور فكري،‌ عقيدتي،‌ اخلاقي و... من تا امروز بوده است و خواهد بود. 

از چكيده و مختصري كه در سمت چپ وبلاگم دو سال پيش نوشتم تا كنون ذره اي نكاستم و فعلاً هم نمي كاهم

نكته: اين وبلاگ نويسنده اي ديگر هم دارد: برادر حسين نقاشي،‌او اگر بخواهد اين وبلاگ به روز خواهد شد ولي من محمد منصوري بروجني از امروز تا بعداً كه يقيناً زياد نزديك نيست اين وبلاگ را به روز نخواهم  كرد.

تا اطلاع ثانوي خداحافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 12:40  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

«....4- تبليغ اهداف يهوديان كه علناً شعار بنياد سورس و

فروپاشي نظام از درون را در نشريه وبلاگ قاصدك آورد‌اند....»

خبرگزاری فارس ۲۵/۱۲/۱۳۸۶ ٬خبر شماره 8612250318

فقط خواستم شهادتین بگویم:

اشهد ان لا اله الا الله

اشهد ان محمد رسول الله

خدایا تو به فریاد ما برس

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 12:48  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

پست آخر ایران روز را ببینید

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 22:36  توسط   | 

نامه ای به آقای شریعت مدار، مدیر غیر مسئول کیهان

آقای شریعت مدار! نوشته ی توهین آمیز و لجن پراکنی جریده ی محترم شما علیه انجمن اسلامی دانشگاه تهران به گوش رسید.

خواستم عرض کنم که ستیز با اسلام تا کجا که امروز قلم را علیه تشکلی به کار انداخته اید که ۶۵ سال برای حاکمیت اسلام در دانشگاه جهاد کرده است؟

خواستم عرض کنم که حماقت تا کجا که به مجموعه ای می تازید که اگر نبود در سال ۸۲، نظام جمهوری اسلامی ننگی بزرگتر از ۱۸ تیر در دامان خویش می نشاند؟

خواستم عرض کنم که دنائت تا کجا که خود را در گناه دیگران با قلم شریک می کنید(با فرض صحت و اینکه خود کارگردان نبوده اید)

خواستم عرض کنم که جهالت تا کجا که ننگ بزرگ نیروی انتظامی در بازداشت ۲۴ ساعته ی برادر سعید بابایی، دبیر انجمن اسلامی دانشگاه تهران، در سال ۸۲ را ایراد این مسلمان آزاد اندیش و انجمن اسلامی می دانید؟

خواستم عرض کنم که توبه کن و به راه صلاح و سداد برگرد  و اگر این خطای بزرگ را دوباره تکرار کنی٬ ما دانشجویان مسلمان دانشگاه تهران کفن خواهیم پوشید و در دانشگاه این سنگر مقدس آزادی بست خواهیم نشست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 10:2  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

 ما رویایی داشتیم

 ۱ و از رویا کدام واژه مستحق تراست؟ واژة رویا عینیتی بالتمامه است برای غیرعینی و انتزاعی ترین گمان ها و خیال هایی که برای جمعی انگیزه اند و برای قومی عقیده. یکی هدفش را قبالة این عجوزة هزارداماد می کند و دیگری زندگیش را وقف این سر راهی هزار پدر.

مبادا فکر برتان دارد که اصلاح طلبانِ کشته به تیغ مجریان و ناظران انتخابات، یگانة دوران بودند و اگر می آمدند؛ معجزه می شد. نه! تنها امیدی که ما داشتیم بازگشت از وضعیت بدتر بود به بد! که این هم رویا بود! رویایی تر از از خیال های خام پدر عصر رویا پردازی ایران؛ امیرکبیر.

۲ «ندانم کاری» 150 سال است که بهبودخواهان ایرانی را بی خانمانِ بخت می کند و از همان دم نورسی آنان را بر قاطر بیهودگی می نشاند تا این ساربان سرگردان در جزیرة سرگردانیِ نابخردی دورشان بچرخاند و بعد عمری سختی کشیدن، این وجود پیرعروس بی هیچ حاصلی و همچنان امیدوار به شناخت راه از بیراه به حجلة گور مجبور شود.

آنچه بر تعالی اندیشان ایرانی، یک قرن و نیم پس از آغاز تعالی اندیشی می رود تکرار اشتباه گذشتگان و تدوین نادرست «چه باید کرد»ِ حرکت بهبودخواهانه و تعالی اندیشانة شان است. همان اعتراف تلخ سیدجمال الدین جهان وطن پس از عمری اصلاح طلبی در دستگاه های قدرت ایران، مصر و ترکیه: «ای کاش بذر اندیشه ام را در زمین فکر مردم می کاشتم.»

 آری همة راه ها به رمِ قدرت ختم نمی شود. تلاش جانفرسای امیرکبیر، سیدجمال الدین، مصدق، بازرگان و امثالهم در اصلاح طلبی سیاسی کام کسی شیرین نکرد؛ که «قدرت» اسب وحشی نیست که رام شود، بل اژدهای هفت سر است که هرچه ببلعد سیری ندارد. قدرت را فقط یک چیز ارضا می کند و آن قدرت است.

این نیازِ ناگزیر اجتماع انسانی، عجیب وحشتناک است، پس خام خیالی است اگر بخواهیم با او به گفتگو بنشینیم که بیا خودت را مقید کن! قدرت تا جایی که میدان داشته باشد، می تازد و این میدان را «ما» می سازیم. مای مردم، مای فرهنگ.

آری راه بر اصلاح طلبی سیاسی نه همین امروز و نه فقط در جامعة ایران که در سرتاسر گیتی از همان ابتدا بسته بود.

به استقرا می گویم قدرت از میان دو دسته صاحبان خویش؛ یعنی اندیشناکان محدود ساختنش و خدمتگزاران توسعه دادنش، دومی را ترجیح می دهد.اسب قدرت رام نخواهد شد، مگر این که گزیری جز رامی نیابد و زمانی جز این گزیر نیست که در میدان و محدودة عملش یعنی اجتماع، گریزی جز رامی و اطاعت نباشد واگر ما مردمی باشیم که تن به جولان قدرت حتی به قیمت خذلان خویش می دهیم؛ تمنای رامی و آرامی از قدرت بیهوده نمی نماید؟ آری اصلاحات سیاسی «به وجود آورده نمی شود» بلکه «به وجود می آید». بعباره اخری اگر فرهنگ مردمی و نظام باورهای جامعه ای تحول و توسعه یابد(اصلاح فرهنگی صورت گیرد) قدرت باید خود را با مجرای این باورها تطبیق دهد تا بر بستر جامعه جریان یابد(اصلاح سیاسی انجام می شود) و چنین نکردنش تحفة بحران عدم مشروعیت برایش می آورد. اگر حرکت از پایین و دل اجتماع بجوشد اگرچه دیر اما پایدار، در بالای هرم نظام اجتماع تبدیل و تحویل می آفریند.

انگلستان الگوی آشکار اصلاحات از پایین است: گمان می کنید که اصلاح طلبان سیاسی و آنان که می خواستند بی واسطه بر دهان اژدهای قدرت لجام بزنند چنین کردند؟ حاشا! وقتی اندیشة مردم دیگر مناسبات قبلی را بر نمی تابید منشور کبیر -گیرم با »لطف فرمودیم» های طرز قجری- صادر شد. و حال این سرتقی ما ایرانی ها راه به کجا برده است؟ بنشینیم و بگوییم دموکراسی موهبت اعطایی و عطیة اهدایی حکام به مردم نیست که حق آنان است. اما نیک که بنگریم این مردم بوده اند که خود را از دموکراسی محروم کرده اند و در نقطة مقابل انگلستان، اصلاح طلبان سیاسی 50 سال اخیر ایران را ببینید.

دکتر مصدق سرپیری آمد گفت من به مشروطه پایبندم. من رئیس دولتم و باید حکومت کنم؛ و شاه باید سلطنت کند. خواست قدرت را از چنگال شاه که پاسخگویی به احدالناسی نداشت بیرون بکشد و به رئیس دولت بسپارد که در برابر مجلس و ملت مسئول بود. چه شد؟ اصلاح طلبی سیاسی اش و قدرت (رئیس دولت) علیه قدرت(پادشاه) قرار دادنش که نافرجام بود، هیچ؛ از جایی که کار فرهنگی و اجتماع سازی نکرده بود، مردم صبح کودتا شعار می دادند یا مرگ یا مصدق و عصر کودتا می گفتند مرگ بر مصدق.

بازرگان در میانسالی خواست به زبان قانون با رژیم سخن بگوید و از ظرفیت های قانون اساسی مشروطه برای اصلاح طلبی سیاسی بهره بگیرد، اما سیلی رژیم او را به زندان انداخت. بعد انقلاب، باز هم دست از اصلاح طلبی سیاسی برنداشت تا در اثنای انقلاب مردم شعار دهند که بازرگانِ مسلمان، نخست وزیر ایران ولی 4 سال بعدتر در اواخرِ مجلس اوّل هنگام نطق شنید که مرگ بر بازرگان. زیرا در بیراهة اصلاح طلبی سیاسی افتاده بود و پیش از آن که به اصلاح فرهنگ بپردازد و نظام باور جامعه را دگرگون کند، خواست نظام قدرت جامعه را محدود نماید.

واین آخری ها، از بیت امام گرفته تا دانشجویان خط امام دیروز، آن ها هم تلاششان در درگیری با قدرت و ناز و قهرهای بسیارشان برای پاسخگو و مقید کردن قدرت بی ثمر بوده است و خواهد بود. رد صلاحیت های گسترده هزارباره اثبات کرد که اصلاحات سیاسی کوچة بن بست است و قدرت تن درنمی دهد به آن. چرا که هنوز مردم ما فرهنگ دموکراسی را نفهمیده اند و تا مردم آموزش نبینند راه به ترکستان است.

فی المثل، اصلاح طلبان در این سال های آخری به حضور نظامیان در سیاست معترض بودند، اما ثمرش جز حنظل تلخی نبود که فرمانده سپاه با ... تمام در یکی از آخرین نطق هایش بگوید حمایت از جریان اصولگرایی وظیفة بسیج است!!! آری در این جمهوری بی یال و دم و اشکم، نیروهای نظامی از یک جریان سیاسی حمایت می کنند، چون قاعدة بازی به جامعه آموزش داده نشده  و اژدهای قدرت همة نهادها را به تسخیر خویش درآورده است.

۳ راه توسعه و ایران آزاد و آباد از یک نظام سیاسی پیشرفته، توسعه یافته، پاسخگو، حساس به فساد و مقید به رای مردم و مختار به ید نخبگان می گذرد و این از دل یک فرهنگ پویا، زایا، دموکراتیک، عبور کرده از تعصبات فرقه ای یا قبیله ای و پرهیزگار از غم های موقت (که رفعش منوط به همان توسعة پیش گفته می باشد) زاییده می شود.

شاید روند باروری فرهنگ به چنین مولود مبارکی طولانی و طاقت فرسا باشد-حتی سال های سال- اما زایمانش دردناک نخواهد بود: چرا که دیگر قدرت دست بر خواهد داشت.

همین است که بارها گفته ام و باز هم می گویم، دموکراسی خون نمی خواهد، استقامت می خواهد: پس ای کسانی که به این راه ایمان آورده اید؛ بردبار باشید،شکیبایی ورزید، خود را آماده کنید و تقوای خدا پیشه نمایید. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 16:52  توسط   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 10:41  توسط   | 

دانشگاه به عنوان یکی از اولین و موثرترین نشانه های شبه مدرنیسم آمرانة پهلوی، با تاسیس دانشگاه تهران پا به عرصة حیات اجتماعی ایرانیان نهاد. مدارس نوینی که در آن علوم و فنون جدید در مقابل دروس و علوم قدیمی حوزه های علمیه تدریس می شد و قرار بود روند نوسازی و مدرن شدن جامعة سنتی ایران را ساماندهی کند.

اما این مولود جدید که قرار بود ساماندهی اجتماعی وفنی و اقتصادی و .... را در ایران رقم بزند وبرنامه ریزی کند،از آنجا که از ابتدا در تقابل با مدارس و علوم سنتی قرار گرفت و نه در روند تکامل تاریخی خود و هم چنین از آنجا که بهروشی آمرانه و از بالا و عمدتاً تقلیدی بنا نهاده شد، توفیقات لازم را نیافت. از سوی دیگر به جای آنکه تحول برخاسته از این نهاد جدید علاوه بر ساحت های فنی و علوم طبیعی به گونه ای موثر ساحت هایی چون سیاست، علوم اجتماعی و ...-حوزة علوم انسانی- رامتحول سازد؛از بیم ورود لوازم تبعی آن هم چون تفکیک قوا، دموکراسی، حقوق شهروندی، حاکمیت قانون، ... مهجور ماندند. شاهد مثال آن که آن چنان که راه آهن، ارتش مدرن، پل سازی(برای نمونه پل ورسک) و اموری از این دست بها داده می شد به پارلمان، انتخابات آزاد، قدرت مشروطة حاکمان عینیتی داده نمی شد.چنان که زمانی که بنابود دانشجویانی را جهت اعزام به فرانسه آماده کنند، همه را در کاخ سعدآباد نزد رضا شاه بردند و او خطاب به دانشجویان اعزامی گفت: « شمارابه مملکتی اعزام می کنیم که حکومت آن ها جمهوری و نظام آن ها بانظام ما متفاوت است، شما نباید نظام سیاسی آن ها را برای ما بیاورید بلکه صنعت و آداب آنها را یاد بگیرید»[1] این رویکرد در دوران پهلوی دوم نیز ادامه داشت چنان که به روایت دکتر حمید عنایت استاد برجستةة علوم سیاسی دانشگاه تهران-:«پس از گذراندن دورة لیسانس چون که شاگرد اوّل دانشکده شده بودم؛ قرار بود طبق قانون با هزینة دولت به خارج بروم، ولی دولت گفت شاگردان اوّل همة رشته ها بروند، جز رشته های سیاسی و ادبی»[2]!!

با تمامی این اوصاف دانشگاه در تمامی دوران حکومت پهلوی در تقابلی آشکار با سیاست های آمرانه و آزادی ستیز قرار گرفت. چه در دوران ملی شدن صنعت نفت و حمایت از سیاست های استقلال طلبانة مصدق ،چه بعد از کودتای 32 و چه در به ثمر نشاندن انقلاب اسلامی 57؛ دانشگاهیان همواره از پرچمداران تحولات و پیشتاز بودند.

اگر رویکرد حکمرانان در پیش از انقلاب اسلامی 57، رویکردی غرب گرایانه با مایه هایی از ناسیونالیسم رمانتیک و غیرمدنی بود، در پس پیروزی انقلاب اسلامی و در حاشیة رویداد انقلاب فرهنگی، گرایش هایی در پی نفی تام و تمام دستاوردهای دنیای غرب؛ زدودن هرچه آن بوی «ایسم» می داد و سرلوحة تلاشش محصول تجارب تاریخی می بود، وجود داشتند.

نقل آن چه در سطور بالا گذشت مقدمه ای بود بر دفاعیه ام از آزادی و استقلال آکادمیک. چرا که معتقدم به فراموشی سپردن خاستگاه روشنفکری بودن دانشگاه، یکی از عمده دلایل افراط ها و تفریط های صورت گرفته، علی الخصوص درحوزة علوم انسانی در دانشگاه هاست.

دانشگاه به مثابة نهاد روشنفکری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 12:6  توسط حسین نقاشی  | 

یک نامه به در وبلاگ بیگاه ها

 (یادداشت های شخصی محمد منصوری بروجنی)

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 14:29  توسط   | 

برائت سه دانشجوی

 مظلوم و دربند

امیرکبیر و تقارن آن با

 عید خجسته قربان

مبارک باد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 17:8  توسط   | 

دموکراسی مسئله اول است،

به لیبرال ها رای نمی دهیم

این بیانیه مورخ 1386/9/18 و به شمارة 113/110 صادر شده است.
بسمه تعالی
 برای آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، طوباست و جایگاهی خوش
شانزدهم آذر نمودی از حرکت پیشروانه و پیشگامانة دانشجویان ایرانی بود،که در برابر نماینده آمریکای امپریالسیت از پا ننشستند و با خون خود نهال روزی جهانی را آبیاری کردند که تا ابد به عنوان نماد مسئولیت پذیری و صاحب دغدغه بودن دانشجوی ایرانی باقی خواهد ماند.
آن چه که قریب به نیم قرن پیش دانشجویان را در برابر نیکسون به حرکت واداشت اعتراض به دخالت بی جا و قیم مابانة رژیم آمریکا در سرنوشت ملت ایران و کودتا علیه دولت قانونی و حقانی شادروان دکتر محمّد مصدق(ره) بود. دانشجویان سال 32 هیچ کس غیر از ملت ایران را شایستة تعیین سرنوشت خود نمی دانستند، امروز نیز پس از 54 سال دانشجوی ایرانی بر همان عقیده استوار است:«ما معتقدیم اصل 56 قانون، از اصول طلایی قانون اساسی جمهوری اسلامی است و غفلت و تخطی از آن تحت هیچ شرایطی بخشودنی نیست. ما معتقدیم سرنوشت اجتماعی ملّت و تعیین آن منطقه الفراغی است که به عهدة رسول باطنی ملّت گذاشته شده است.»
برای دانشجویان مسلمان انجمن اسلامی، که بهبود و توسعه را در پروژة جمهوری اسلامی تا ظهور حکومت جهانی مهدی موعود(عج) تعریف می کنند؛ مسئلة دموکراسی، مسئلة اساسی بوده است و خواهد بود و با تعریف آن به عنوان مجموعه ای از مولفه هایی نظیرِ حاکمیت قانون و حرکت در خطوط قرمز آن-نه فروتر و نه فراتر-؛ برابری یکایک افراد ملت در حق تعیین سرنوشت و هم چنین قبح عقلی حکومت معدودی بر همگان؛ هنوز که هنوز است دموکراسی از نان شب واجب تر دانسته می شود.
معتقدیم راه حل عمده ترین مصائب و مشکلات ملت در گرو به رسمیت شناخته شدن حق و تکلیف مردم برای رقم زدن شیوه و مسیر حرکت خویش است.آری دغدغة نان هم دغدغة مهمی است؛ هر چند برآنیم که مسئلة معیشت مردم هم تا حدود زیادی در گرو همین دغدغة اساسی است؛ اما حکومت، نباید  از خاطر ببرد که همة ایران طبقة محروم نیست و دیگر طبقات، از جمله طبقة متوسط شهری نیز انتظارات و خواسته هایی دارد که به هر حال مهمند.
مسئۀ دیگری که این روزها ذهن تمامی نخبگان از جمله دانشجویان رابه خود مشغول داشته است، مسئلة مجلس هشتم و سیاستگذاری چهارسال آیندة مملکت ایران است.انجمن اسلامی دانشجویان پردیس قم به عنوان مجموعه ای عدالت طلب، به هر دو جبهة اصلاح طلب و اصولگرا هشدار می دهد که مسئلة عدالت اقتصادی و اجتماعی را جدی بگیرند، ما نه اعتقادی به اقتصاد دولتی دهة شصت داریم-که دولت ها را بازرگانان خوبی نمی دانیم- و نه به نئولیبرالیسم لجام گسیختة دولت سازندگی. اقتصاد راست زدة دولت اصلاحات ما را راضی نمی کند و به برنامه های بی اصول و استراتژی های شبه چینی دولت به اصطلاح عدالت محور، انتقادات شدید و ریشه ای داریم.
ما از اقتصاددانان چپ که سال هاست سر بر جیب مراقبت و مکاشفت در دانشکده های اقتصاد فرو برده اند، می خواهیم روزة سکوت خویش را بشکنند و از سیاستگذاران می خواهیم رجوعی دوباره به «اقتصادنا»ی شهید صدر و «اقتصاد اسلامی» شهید مطهری نمایند و صراحتاً اعلام می داریم  انجمن اسلامی دانشجویان پردیس قم از سیاست های اقتصادی لیبرال هیچ حمایتی نمی نماید و برای آن هزینه ای نخواهد پرداخت.
به امید فردایی بهتر برای ایران ونخبگانی آگاه، فعال و مسئولیت پذیر
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 16:37  توسط   |